تبليغاتX
روی کاغذ زرد

روی کاغذ زرد

چاپ شده در روزنامه اطلاعات ویژه ادبی مورخ ۹اسفند۹۰

معرفي‌ مجموعه داستان ـ شعر «وقتي اسم خوابهايم عوض مي‌شود»/سيامك عشّاقي/ايليا/90

خاطرات خيس و گربه‌هاي خانگي

اكبر اكسير

 

مطالعة خاطرات بزرگان ادب و هنر معاصر هميشه برايم لذت‌بخش بوده است. از لابلاي اين خاطرات به زواياي پنهان زمان و مكان آن بزرگواران مي‌توان سرك كشيد و بنا به ذوق و ذائقه بهره‌ها برد. در مطالعة اين خاطرات، اغلب به وجوه مشتركي مي‌رسم كه شنيدنش براي شما هم شايد دلپذير باشد و آن اينكه دوستان و همسايگان هنري نقش بسزايي در پرورش استعدادها و بروز خلاقيت‌‌ها دارند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم اسفند 1390ساعت 12:49  توسط سیامک عشاقی  | 

ترس و پرسه سایه ها

 قبل آن  است که به خاطر گرفتاری های عجیب و غریب  اخذ مجوز و صلاحدید نخبگان ارشاد! حالا پیش روی ماست . داستان ها از راست به چپ و شعر ها از چپ به راست ارائه شده اند با دو عنوان متفاوت که از دوگانگی آنها تا نوع طراحی جلد و شماره گذاری صفحات  پیداست که مولف  قبل از خوانش متن ، می خواهد  حواس مخاطب را به بازی بگیرد و تاکید کند که که باید دیگرگونه ببیند تا روزنه و دریچه  ای به دنیای شخصی او پیدا کند. اینکه دو قالب ادبی در یک ظرف بگنجند و مخاطب در صدد تفکیک معنایی و ساختاری آن بر نیاید امری ریسک پذیر به حساب می آید.از لحا ظ مضمون هم این شیوه ارائه کتاب با متن درونی متناسب است یعنی دو گانگی و تناقض عنوان ها و صفحه بندی ها به جهان معنایی متن ها هم تعمیم پیدا می کند تا جاییکه مولف به راحتی فاصله هویتمندی از خودش و دیگران در شعر ها و داستانهایش پیدا می کند اما این خصیصه معنایی در جهت معنازایی به کار رفته است یا نه فقط نوعی تجربه گرایی صرف و خالی از زیبایی شناسی به حساب می آید؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آذر 1390ساعت 10:8  توسط سیامک عشاقی  | 

هدیه تولد به تینا که هر جا که هست خوشبخت و خوشحال باشد .

 

دختر ضروری خاطرات من

که پاک بود

بی نیاز از تمام مواد ضد عفونی کننده جهان

و خدایی که داشت به آسمان چشمهایی آبی می پاشید

 

تکان می دهد تمامش را

و ما وارد موسیقی میشویم با ریتمی کند

 

که اگر به زبانش مسلط بودیم

مثل خواندن خط بریل

در راستای همین عشق کرم خورده

گاهی میان یک جزیره مصنوعی کرایه اش می کردیم

 

جزیره ای که زور زورکی پهلوی خواب ما پهلو می گرفت

 

کسی نبود که ببیند ، ما آنجا نبودیم

در ساختمانی فاقد طبقه گیر افتاده

که از هیچ پر می شد

مکالمه ای نبود خوابی ببینید که پر باشد از تلفن

و فرشه ای که امواج خود را به آنتن تزریق کند

از سر بد جنسی

 

خدایی و چشمهایی ، چشمهایی و خدایی

دختر ضروری خاطره های من

نگاه کن اتومبیل خالی است

و با هم به جهانی که نخواهیم دید رفته ایم

آسمان هم بالای سر ما پر پر می زند

تا نیفتادنش را میان قطب و ستاره قسمت کند

 

دختر ضروری خاطره من

خدا دارد به چشمهای تو رنگ سیا می پاشد

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم مرداد 1390ساعت 21:30  توسط سیامک عشاقی  | 

نقد نمایش هنر

نمایش هنر نوشته یاسمینا رضا با طراحی و اجرای مصطفی خوش نشین

 که از سوی گروه تئاتر شروم شهرستان لنگرود

در پلاتوی زنده یاد مسعود کحالی مقدم طی تاریخ ۱۰ الی ۲۲ اردیبهشت بروی صحنه رفت  .

از این بابت بهانه ای شد که چند خطی در مورد اجرا و شیوه آن بروی کاغذ بیاورم .

 طراح نمایش ابتدا برای آنکه نقش ها ملموس و صمیمی تر شود نام پرسناژها را از متن به نام خود بازیگر ها تغییر داد . بازیگران این نمایشنامه با داشتن نام خود بروی صحنه رفتند این هوشمندی موجب می شد که تمرکز بازیگران تا حد زیادی بالا برود و تا حدودی خطاب کردن به سمت ذاتی شدن پیش رود . کارگردان این نمایش ترفند دیگری هم زد پلاتوی کحالی فرصتی بود که تماشاگران بالاتر از سطح نمایش قرار بگیرند بنحوی که نمایش در پایین تر از نیمکت های نمایش اجرا می شد. اندیشه ای که حس خود برتر بینی بازیگر را از نگاه جایگاه بصری تنزل دهد. کارگردن با این کار می خواسته قالب های مکانی نمایش را به نوعی دگرگون کند هر چند این بدعت قبل تر ها در مورد نمایش های که بازیگرانش درون خود سالن و در کنار تماشاگران متن را به اجرا می گذاشتند حرکت تازه ای نبوده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم خرداد 1390ساعت 22:5  توسط سیامک عشاقی  | 

پدرسگ

یعنی اینکه پدرت سگه    

                             حتی از نژاد اصیل

زوزه هایی که نکشیده ام راضیم نمی کند.

من از تبار گرگم.

 گوسفند.

تیرباران می شوم 

                        حلال نه.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

حلال نه.           

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اسفند 1389ساعت 21:6  توسط سیامک عشاقی  | 

مبالغه نمی کنیم

حتی اگر به صیغه ای جاری شویم

زوجتک نفسی

روسپی ها عادت کرده اند

مجازات را

فی مدت المعلوم

مجاز کنند

در تکرار باکره

به اندازه ی دقیقه ای از شبها مان

مهر می ورزیم

با مهری معلوم

شاید روزها

ما فرزند نامشروع
رها شده در بی نیلی فرعونیم

این بار مارها عصا شده اند 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم بهمن 1389ساعت 17:36  توسط سیامک عشاقی  | 

تفنگ اگر تفنگ باشد شلیک می کند

ما روبروی خودمان بودیم

                 با هاله ...

        پشت به پشت آدمها

این تفنگ ها از قرار معلوم شلیک می کنند

چشمهامان بسته بود

               چشمهاشان بسته بود

دریچه ها باز شدند

          و آدمکهای کاغذی

          تفنگ ها هتوز شلیک نکرده بودند

تیرانداز ها زنده نماندند   ما آزادی را فراموش

نکرده ایم

همه ما پر از سلولهای خورشیدی بودیم

                            اما تفنگ ها هنوز

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مرداد 1389ساعت 12:42  توسط سیامک عشاقی  | 

برای زنی که فرزند سپور بود

     و افتخارش لاس زدن با دروازبان

            تیم محبوبش بود


سیبهای اندام زنی کرم می خورد

         آخر عشق را سمپاشی کرده بود

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم تیر 1389ساعت 20:21  توسط سیامک عشاقی  | 

آب چالكي بهار 89

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اردیبهشت 1389ساعت 0:29  توسط سیامک عشاقی  | 

اسب موجود نجيبي است

اگر

اسمش روي آدم نباشد

روي اجدادش

راه نرود    تا اصالت ش را مست نبينند

ما كنار

ديوار همسايه

زنگ مي زنيم

و از آن طرف صداي شيهه مي آيد

فرزندان شيهه شاعر مي شوند

و بين ما تا تهران

يك روز نامه فاصله مي افتد

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اردیبهشت 1389ساعت 0:28  توسط سیامک عشاقی  |