تبليغاتX
روی کاغذ زرد - پشت خاکریزشعرتهران

روی کاغذ زرد

 

نگاهی به مجموعه تهران برای شعرشدن شهرکوچکی است

                                                        سروده داوود ملک زاده

     شعریک رخداداست؛ رخدادی که مجزا از جهان بیرون ودرون نیست اماهمان هم نیست ، دیدگاه وبینش به یک رخداد است ،این دیدگاه اتفاقی است که هیچ گاه تکرار نخواهد شدو اگراتفاق دوباره بیافتد دیگرنمی توان نام رخداد روی آن گذاشت که موضوع اشباع شده ا ی است که ازجعبه مشترک ذخیره دیگرشاعران برداشته شده اما چیزی برآن اضافه نگردیده ...

     وقتی صحبت ازشعر ناب می شود غرض این است که شعربا وجود همه سنت ها ، عرف ها و ایدئولوژی ها (درمورد قالب هم صدق می کند که دراین مجال نمی گنجد)سعی می کندخودش رابه روایت برساند وازآن نیزجلوتربرود چراکه محصول ، موافقت او باتعبیرهای ازپیش تعیین شده نیست ،اوبایک جای ماجرامشکل دارد که دست در تغییرآن می زند شایداو ازنظرفرم یا محتوا یا شکل یاکلأ فلسفه اثرراقبول ندارد.

    بااین تفاسیر می خواهیم سری به آستارا بزنیم آنجاکه داوودملک زاده تهران رابرای شعر شدن شهرکوچکی می داند.

    داوودملک زاده رامی شود درابتدایک شاعرژورنالیست معرفی کرد اوبه روزشعر می گوید ووجه کارهایش محصول اویه امروزی است یابهتربگوییم او پیرامون خود رابازنماییPepresentative می کند.او نماینده شاعران جوانی است که دغدغه های مشترک دارند و آبشخور آنها اجازه داده است به گونه ای بسرایند که اپیستماتیک وضعیت محیطی خودرابازنمایی کنند.

 

برای هم سایه آپارتمان نشین

دل ام می سوزد

که صدای بلبل را در زنگ موبایل می شنود ،

و جنگل را درمستندهای رازبقامیبیند.                        دزدانه ص 11

 

برای داوود همه لحظه هاشعراست ؛لحظه های دانشجوبودنش ،صف ها . . .  او شاید معتقداست برای سرودن ی بایست به تمام زندگی چشم دوخت همه زیبائی ها وزشتی ها .پیوندهایی که شاعرروزمرگی های خودرا به بندهای شاعرانه می زند بسیارصریح هستند ،او بدون واسطه و زمینه چینی به حذف طی طریق تمایل دارد و تمام نمای موجوددرمتن را دریک زمان وشمای کوتاه بدون مقدمه چینی دراختیار مخاطب قرارمی دهد

چرت بین فصل ها

مثل خواب اصحاب غار است

یک سطر می خوابم

یک عمر می گذرد.             شب امتحان ص 84

 

درشعرهای ملک زاده ازوجودمن گریزی نیست .من های مشترکی که دچارفلسفه زدگی شده اند .این من مستقل وجهان وجه اشتراکاتی دارند که اجازه می دهد نگاه ناظر به سرایش تحمیل نشود وازحالت منفعل بیرون بیایدوبه شعروجهان آن معنابدهد ودرتقابل بین من وبرون از جهان به شعر برسد.بروزاین نوع شاعرانگی نشانگرماهیتی است ازجهان پیرامون بی آنکه پرده ای رابه پنجره بیاوریم عصرخیانت،خباثت،گریز صف شرمندگی واعدام عشق

           _ سلام مادر !

شب وروزم درجزوه های فتوکپی

تکثیر می شود

راستی از پسردایی محسن چه خبر؟

دل ام برای اش تنگ ...

چرانمی شوداین جشن روبه راه ؟

آه !

مکالمه تمام می شود .

وپسری که درکیفش

عکس دختری مشکوک

لب خند می زند

 پول تلفن راحساب می کند.       ص 55

 

چندوجهی بودن معنادرشعرهای داوود به وضوح مشخص است بافت کنایی که اوانتخاب کرده ماهیت متن را به سمت معنا های مختلف سوق می دهد استفاده اودربعضی اوقات اززبان محاوره و خیابانی توانسته محیط و محاط این نوع اشعاررا به راحتی به تصویر بکشد  پرتاب وضعی کلام و خارج شدن از خط روایت _ حذف ونگه داشتن مخاطب روی کلمه  شاهین (کلیدواژه) را می شود در متن اودید

مسافر،

بلیت راکه خورد ؛

راننده بالا آورد، قاط زد: « آااااای آبجی!بلی.....ت»

( خط آخررامی شوددر پلی فولیک بررسی کرد

واعتراضی کرد به بلندی ایست گاه.

دستش که به یارو نرسید ؛

یقه ی فرمان راچسبید

گازگرفت

گلوی ایست گاه ها را

یکی یکی همه خفه شدند.              ص 53

ازآنجاکه شعر تابع قوانین بشری نیست ممکن است آنچه وجوددارد پاره شود وآنچه گسسته است پیوند پیداکند وبین پیوندها و گسست ها تفاوت هایی ایجاد شود که باقانونمندی ازپیش تعیین شده بیگانه باشد

سیب پشتک زدبه کله نیوتن

که باید این گستاخ راادب کند

سیب رابرداشت

دید که آخر عمرش رسیده

گفت:اصلا این چرا سرخورشیدنخورد

 و الی ..........

شاعراین مجموعه نمی خواهد بزرگترازآنچه که هست حرف بزند .هرچندتخیل اوازفانتزی بودن جداگشته وبه شعراجتماعی رسیده است ،گاهی نگاهش به تفکرات فلسفی می رسد اما نمی خواهدهیچ برداشتی از آنهاکند اوازشهروندی و خودبودن خودبسیارخرسند است وشایدمی خواهد بااین ترفندبه جهان شمول بودن انسان طعنه بزند.

واین کوه ها

بابرف

قرارداددارد

مه نیز

چک سفیدحیران راامضاکرده است

بااین که تخیل وتشعیر متاثراز ذهن های منفردشکل می گیرد اماگاهی اوقات چندوچون شعر درمرحله بازخوانی به کلیدواژه نیازدارد وازآنجاکه کلیدواژه ها تنهابرذهنی معلوم ومکشوف می شودکه آن رابیابد واگرچنین نشود ذهنیت شاعرانه به ذهن دیگری قابل انتقال نیست. آلام وعواطف شاعرانه زمانی جمعی می شود که ازدیدن فلان منظره حسی بروز کند که بشودآنرا برای دیگران بازسازی و منتقل کرد.تهران برای شعرشدن شهرکوچکی است تصاویری رابه نمایش گذاشته که گاهی اشتراک وجهه های شهودی راداراست وگاهی می بایست دنبال کلیدواژه گشت مثلا درشعرهایی که اسم خاص درآنهاوجوددارد مسلما شناخت لازم از این افراد موجب می شود شعربه ادراک ملموس تری برسد هرچند متن می تواند ورودهرواژه ای را به خود مجاز بنماید اماقیاس زمانی درشعر هویدامی شود که پارادوکسیکال متن را بالابرده و مواجهت باآن رابه شکل شگفت انگیزی تغییر دهد ضمن اینکه ای کاش داوود عدم قطعیت را دراین نوع متن ها لحاظ می کرد

دیپلم شعرازدکترای ادبیات بهتراست

هم چنان که «م.سرشک» شاعر

ازشفیعی کدکنی ی محقق

 و ........

شیوه کنایی بعضی از اشعار شایدپاسخ به وجود تضادها و پرسش هایی باشد که شاعر نمی تواند آنهارا امر مطلقی بداند با اینکه نمی تواندباآنها کناربیایداماازتقابل باآنها به نحوهای مختلفی درشعرخود سودمی برد.

نه برادرانه

این حواب هم که می بینی

تقصیرباقلاقاتوق است

که سیر می خوردیم

حواسمان جمع است

هیچ وقت صدای قناری نمی دهد

توهم سعی کن آوازمبارک ات همان محلی باشد

                                    ص 84

 

بایددرنظرداشت که هرآنچه که مخاطب رابه کنش وامی دارد  موجودیت رسیدن به بافت سازی است ، حذف دراین نوع متن ها در وحله اول به نظر می رسد که متن فاقد ارتباط بافتی است ، اما بابازگشایی رمزگان آن مخاطب درسطوحی خواهدکوشید که به اصل مطلب پی ببرد .ازآنجا که ملک زاده می خواهدبسیارخودش رااز این نوع بافت سازی هارهاکند امابازهم سازه هایی برای خودش درنظرگرفته که بسیار شخصی است.

اکسیر! اکسیر!

« واو » مرا

و«فرانو»توراسبزکرده است

آه ازشعرچاپ شده ای که کسی نمی خواند  

می نشینم جلوی روزنامه فروشی

شایداین بار

سردبیرکه تلفن راقطع نکرد «به کوشش » من

ویژه نامه ی تو را دربیاورد.

تاملات وتدابیر آگاهانه شاعردرراستای فاصله گذاری گاهی به سمت معمایی شدن گام برمی دارد وگاهی درشکل حساسیت ها بروزمی کند از این رو این نوع حساسیت ها نباید درپشت باید ها و نبایدها ملاک قطعی به دست بدهد.اماشکل ونوع برخورد ملاطفت آمیز بامتن می تواند شکل افراطی آنرابکاهد.

دختران هرروز

آوازدهل اند.

ازدورکه می آیند

ترکان خطا رامی بینی

نزدیک که می شوند

خطای چشم ات را.

دختران هرروز

_ مثل دوست شاعرم _

ازدورخوش تیپ اند

اگرجلو نیایند

بخت شان باز می شود

واگربیایند؛

مشت شان.

پسران هرروز

سرکارنمی روند!                                  ص38

درمجموع به نظرمی آید شاعراین مجموعه دنبال جادوی کلام نیست برای همین آموخته بادید زندگی شعررابسراید که چه بسا توهم جادوی شعرناهمگونی ها وتفاوت هایی معنایی رارقم می زند که هیچ ارتباطی به متن ندارد بقول استیونس اودنبال خیال اعلانمی گردد که ویژگی بارز شعراورادربرمی گیرد .

شاید می شد بیشتراز این روی این مجموعه مانورداد وبه عنوان یکی دیگرازالگوهای پنج گانه فرانو آنرافراتر معرفی کرد.ازآنجاکه این روزها نقدوبررسی کمتر موردخوانش قرارمی گیرد به همین چندسطربسنده می کنم تاخط بعددیدار شعرایشان.

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 17:18  توسط سیامک عشاقی  |